دسته
آدرس های دیگر این وبلاگ
دوستان
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 318783
تعداد نوشته ها : 1708
تعداد نظرات : 23
Rss
طراح قالب

گفتم : بابام گفته به تهران بیایم و او هم یکی دو روز دیگر می آید ، این دروغ را به خاطر آن گفتم که آنها بدون پدرم و یا بدون اجازه او مرا نمی پذیرفتند ، بعد از چند روز که از پدرم خبری نشد به آنها اصل قضیه را گفتم ، این که خودم آمدم و پدر و مادرم در جریان نیستند و می خواهم همین جا کار کنم ، بعد هم برای پدرم نامه نوشتم که در تهران هستم و نگران من نباشید .

حدود یک ماه به گشت و گذار در تهران پرداختم ، دیگر یاد گرفته بودم که چگونه از این طرف خیابان به آن طرف بروم ، از آنجا که خیابان های تهران را بلد نبودم با عبور از هر خیابانی با گچ جایی و گوشه ای از آن را علامت می زدم تا مسیر را گم نکنم .

اولین کاری که توانستم برای خود دست و پا کنم شاگردی در مغازه آهنگری و در و پنجره سازی در سمنگان (اطراف رسالت) بود ، باید روزی پانزده ریال مزد می گرفتم که هشت ریال آن خرج کرایه ماشین و هفت ریال هم صرف شام و ناهار می شد ، تقریباً چیزی برایم نمی ماند .

بعد از دو سه هفته دیدم که صرف نمی کند و دخل و خرجم با هم نمی خواند ، لذا از آنجا در آمدم و جالب این که صاحب مغازه هم از بستگان بود و حقوق آن دو سه هفته را هم نپرداخت و بهانه آورد که اگر بمانی و به کارت ادامه دهی حقوقت را می دهم ، به این ترتیب هزینه این مدت هم از جیبم رفت .

از آنجا که بیرون آمدم در کار لوازم التحریر و صحافی با حقوق روزی 25 ریال مشغول به کار شدم ، در کار قبلی چهار کورس ماشین سوار می شدم اما برای کار جدید فقط با دو کورس به بازار می آمدم و چهار ریال نیز از این طریق برایم می ماند .

بعد یاد گرفتم که از بازار تا ته خیابان اتابک پیاده بروم که کرایه آن هم در جیبم بماند ، البته حساب استهلاک کفش و صرف وقتم را نمی کردم ! در بازار ماندم و با جدیت تمام به کار ادامه دادم ، پیشرفت کارم هم خیلی خوب بود و استادم هم از من راضی بود و از کارم خوشش می آمد و هر چند مدت پنج ریال به مزدم اضافه می کرد تا این که حقوقم به روزی پنج تومان رسید .

بعد از رسیدن به چنین تمکنی اتاق کوچکی در همان محله اتابک اجاره کردم ، این اتاق بسیار محقر و فضای آن فقط به اندازه عرض و طول یک پتو بود . در سال 41 پدر و مادرم هم به تهران آمدند ، ولی من دیگر نمی خواستم با آنها زندگی کنم ، چون می دانستم زندگی با آنها برایم محدودیت می آورد و مزاحمم خواهند شد و نخواهم توانست بعضی از کارها را انجام دهم .

ادامه دارد...

منبع:سایت سجاد


دسته ها :
جمعه چهارم 11 1387 19:47
X