دسته
آدرس های دیگر این وبلاگ
دوستان
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 187662
تعداد نوشته ها : 1708
تعداد نظرات : 23
Rss
طراح قالب

 

شب اربعین بود که در عالم رویا امام عزیزم،  حضرت مهدی را دیدم. د ر حالی که لباسی یک دست سیاه پوشیده بود ند. انگار که قبل از ایشان را می شناختم. به حضورشان رفتم و ایشان هدیه ای به من دادند. یک دفعه از خواب بیدار شدم. آن شب تا صبح از خوشحالی گاهی می خند یدم و گاهی گریه می کردم. خوشحال بود نم از این که با کفران نعمت و گناهان زیاد و خیانت هایی که مرتکب شده ام؛ 
باز هم ایشان به یاد من بود ند. مغرور شده بودم که با وجود این همه غفلت،  از ایشان هد یه دریافت کرده ام. من        نمی دانم هدیه ی امام چه بود،  ولی می دانم که هر چه از دوست رسد،  نیکوست. مخصوصاً اگر این هدیه،  فیض شهادت باشد. شهادتی که آن عزیز و آن حاضر غایب،  عطا کرده باشد،  حتماً مورد قبول درگاه خدای تبارک و تعالی نیز هست. چرا که:
به ذره گر نظر لطف بو تراب کند         به آسمان رود و کار آفتاب کند

منبع:سایت ساجد

شنبه سیزدهم 6 1389 16:1
X